رقصان
  
 برای وقتی که می خوای به همه چیز و هیچ چیز فکر کنی...
 
مرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
 
آرشیو

درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
1386,05,23
نظرات تایید نشده
amorous glance

دندونم رو کشیدم ۳ ساعت و دوازده دقیقه پیش ....

 خوابی که راجع به خالم و خودم دیدم جالب ترین خواب دنیا بود .....دنبال کار میگشتم که که تو خیابون به یه مرد ایتالیایی پیر با چشای سبز برخوردم ...بعد از اینکه شروع کردم باهاش به حرف زدن .....

رضا قطعه مورد علاقه من رو می زنه ....آندانتیو بای موسورسکی ....( ده تابلوی نمایشگاه )

......

باهاش رفتم به محل کارش ...یه جای قدیمی با سقف کوتاه ...و دود گرفته ...یه جوری وانمود کرده بودم که در کنار کار می خوام برای پسرم که شرکت بزرگی داره یه بانک اروپایی پیدا کنم که به کارمنداش پول بده ...بهم سیگار تعارف کرد و وقتی سیگار رو از توی یه ظرف پر از نمک برداشتم و اومدم بهش یه پک بزنم از فرط رطوبت تبدیل به یه توده خاکستر سبز شد!

در حالی که خیلی از فضای اونجا گیج بودم ...صدای خانمی آشنا شبیه صدای خالم به گوشم رسید که  در حال آواز خوندن و رقصیدن بود....فهمیدم اونجا کار می کرده و داره برای همیشه از اونجا میره ... وارد اتاق شد ؛یه لباش سفید و طوسی تنش بود و یه خیار سبز دستش که به خودش با دستاش چسبونده بود و می خوند .....

تو که .... تو که .... تو که تقدیر مایی( تکرار همراه با رقص)

 


 
1386,04,09
شات اول

دوربین از یه ساق پای خیلی زیبا بالا رفت ... هیچ لباس زیری تنش نبود ولی یه پیراهن کوتاه قرمز باله تنش رو پوشونده بود! یه سینی پر از شامپاین دستش بود و در رو به رو یه سری مهمون باز کرد ...یه خانوم با یه لباس کرم خیلی خوش دوخت با یه آقا وارد شدن ...

A miaden is not good with out being rub 

 They recite this statement and entered ...


 
1386,02,30
نازی که شاد بود....

من داشتم با نازی حرف میزدم که خیلی از زندگیش خوشحال بود ؛ گام با نگرانی برای گفتن چیزی به ما نزدیک شد. و من که نگرانیش رو حس کردم باهاش از اونجا بیرون اومدم ...

از پشت من رو در آغوش کشید و گفت :من ....خوب نیست ولی تو رو خیلی دوست دارم! از تعجب و دلسوزی نمی دونستم چی بگم ! باهاش شروع کردم به قدم زدن و گذاشتم تا می تونه گریه کنه و آرومش کردم.


 
1386,02,30
پرواز با فرشته مرگ

کاش همیشه می شد اینقدر غنی و بزرگ بود.

وقتی سرعت قطار راضیم نکرد ؛ تصمیم گرفتم پرواز کنم و از یه صخره سیاه بزرگ که از طریق یه جنگل به یه دریا منتهی میشد اولین دور رو با دلهره آغاز کردم .

کاش می دونستم اونی که پشت سرم بود و براش زمزمه مردگان رو ترجمه می کردم کی بود...احتمالا تو خواب می دونستم ولی الان یادم نمی آد.

تو دل صخره مرده ها منتظر بودن تا تکلیفشون معلوم شه و من داشتم به یه پیرزن مستاسل و نگران با نوازش دلداری می دادم که همه چیز درست مشه ... خداوند خیلی مهربونه! به پرنده پشت سرم گفتم که فرشته مرگ داره میره که یه انسان سرگردون دیگه رو که مادر بزرگ سلیمه اس رو به صخره منتقل کنه! فرشته مرگ یه نگاهی بهم انداخت ( واقعا ابهت داشت)... و با تعلل به صخره برگشت . به پرنده پشتم گفتم که هنوز منتظر فرمان و نمی تونه از صخره بیرون بره.

یه دور به سمت دریا اوج گرفتیم.... تعداد زیادی دختر در حال شنا بودن و ما با اختلاف خیلی کمی از روی سرشون گذشتیم....

فرشته مرگ از صخره خارج شد و من می دونستم کجا میره و کی رو میاره!

....


 
1386,01,06
بغض گه...

به قول سعیده باز ...ان دور قلبم رو گرفته !

هزارتا کار دارم اما دوباره رگ کس خلیم باد کرده! ای نوروزم بد کوفتیه ؛ آدم بدتر بغضش می گیره!

تا یادم نرفته خواب چند شب پیشم و بنویسم..... به یه دولفین خوشگل سیاه و سفید تو یه استخر غذا میدادم و اونم کلی حال می کرد ....از آب اومد بیرون و شروع کرد به بوسیدن پاهای من

از پایین ترین نقطه شروع کرد به بالا اومدن...

بقیه اش رو بدن میگم...


 
1385,10,25
نبات داغ

آخ که اگه نبات داغ نبود من حتما از خوردن غذاهای  ایرانی تا حالا صد با ترکیده و مرده بودم! ولی کی می تونه قورمه سبزی رو با چیز دیگه ای عوض کنه!

تعطیلات حسابی حال داد و هنوز هیچ کس از مسافرت بر نگشته ! و سعیده هم هنوز نگفته میاد یا نه!

....پسرک جادولی: « دلم می خواست می تونستم توکونم امروز عروسی برقرار کنم »!!!!!


 
1385,10,13
شانس

من هیچ آرزویی از بچگی نداشتم جز اینکه خوش شانس باشم ! ....(من و هرمان هسه)

سال نو شروع شد و من دلم برای اون شمال رفتنای عید یه ذره شده! اصلا سال نو همش به تعطیلاتشه ! من بعد از یه هفته تعطیلی که از فرط خوردن و خوابیدن چند کیلو به وزنم اضافه شد ؛حالم خیلی بهتره.

و دارم فکر میکنم یه خورده دیگه خوش شانسی می خوام و می دونم که می آد!

بازم رضا رو دوست دارم چون تپله ! و من نیستم.


 
1385,10,01
در جستجوی زمان از دست رفته ۱

طرف خانه سوان ...مارسل پروست

موضوع همون موضوع قدیمیه خودمونه! بابا! فقط کلاسش مدل استاد دانشگاهی شده! مگه میشه بگی زن کار نکنه! فقط می تونی بحث اولویت ها رو مطرح کنی و بی توجهی ها رو! 

همینه که می گن با پسر جماعت بیش از یه سال نباید یه جا جدل کرد! و من موندم که اینه یا اونه؟

بال بزنم ؟ یا نوک؟


 
1385,10,01
آه خدای من....

از قضاوت شدن متنفرم ...از ترسیدن متنفرم ....از افتادن توی لوپ متنفرم ...

بعد از سه ماه مشغول بودن شبانه روزی یه کم آزاد تر شدم...که اونم قیمت خودش رو داشت ! قورمه سبزیم نسوزه ....


 
1385,07,07
چای لیمو

وقتی وبلاگ علیرضا رو خوندم .... فهمیدم اون پسر شیطون که رو تخت فنری کهنه سرا بالا و پایین می پرید و تا صبح هلیکوپتر زدن ناصر رو اعلام می کرد داره تغییر می کنه! وای اون روزای خوب .... خیلی دوسشون داشتم ... یعنی همه چی جدی شده.؟..باید اعتراف کنم به اندازه یه شب الواتی خونه حامد یا یه مهمونی خونه کامران یا یه سفر دو روزه شمال- دلم می خواد برم ایران ولی می دونم که نمی شه .


 
1385,05,29
بدرود

 می توان با هر فشار هرزه دستی

داد زد: آه من چقدر خوشبختم ... (فروغ)

بوی کارتن های نم کشیده و چسب نواری دوباره یادم می آره که تا هفته دیگه از این بو باید متنفر شده باشم. ولی حس زندگی تو ی یه شهر وحشی تازه حس عجیبی بهم می ده .

دلم دوباره تنگ شد...


 
1385,05,23
دوباره پرواز...

باز باید یه جای تازه برم ...دوستای تازه پیدا کنم...همیشگی شدن هم بد دردیه ! هم خوبه هم بده ... وقتی انرژی داری بده و وقتی دل و دماغ نداری بهترین چیز دنیاس.

تا شقایق هست ...


 
1385,05,06
کامران

همین الان ایمیل علیرضا رو خوندم ...

کامران باید شیرینی فروشی رو با غم از دست دادن پدرش اداره کنه!

آدم تو ناراحتی چی داره به دوستش بگه ؟ چی آرومش می کنه .؟من  چی می تونم بگم که تو ناراحتی آرومش کنه ؟‌ شایدم اصلا تلفنم رو جواب نده.....


 
1385,05,06
چرا؟؟؟

فقط هر کی عین من فکر می کنه خوبه! اگه هر کی حسش یا فکرش با من فرق داره بره بمیره!

پس چرا باید مرده شور این دوست داشتن رو ببرن؟بگذریم ...بازم همه رو دوست دارم حتی اگه دلم نخواد دیگه ببینمشون.

 چرا همه چیز توی یه یویو همیشه میره و می آد و هی تکرار میشه ؟‌  شادی و غم !!! قطعیت و شک!!! تنفر و دلتنگی ... خواب آلودگی و مرض لا علاج بی خوابی! اسهال و یبوست...

 


   1      2      3      4      5      6    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 27049


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها